چله ی تابستون نوشت...
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 11:03
سلام دوستای گلم. خوب و خوش باشید ان شاالله. جانم براتون بگه که من قرار بود پنجشنبه و جمعه رو کلا بشینم سر زبانم.در جهت ترک دقیقه ی نود بودنم.اما پنجشنبه واقعا نتونستم به تنبلیم غلبه کنم و یه حس عجیب یه عالمه کار داشتن و کاری نکردن بهم دست داده بود و هی میگفتم عیب نداره فردا میشینم سر درسم. و دیگه شب...
آذر نوشت :)
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
سلام به همه ی خوشگل موشگلای خواننده ی وبم به اون آذرماهی های عزیزِ دلِ آتیش پاره سلامِ آتشین تر ^_^ دیدید دستی دستی تو پاییز زمستون شد؟؟؟ خدا رو شکر بخاطر برفی که تهران اومد و هواتونو پاک کرد :) از احوال من اگه بپرسید منم خوبم :) با تو دلی شونزده هفته ایِ نازم یه عدد شنگول و حبه ی انگوریم دیروز خیلی...
سکته نوشت :/
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
ادامه مطلب
دیدار نوشت :)
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
ادامه مطلب
روز بلاگر نوشت;-)
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
سلام دوستای قشنگم... امروز روز منه.روز خود خودم ... پستم رو دارم با اچ تی سی عزیز دلبرم تایپ میکنم ^_^ ممنونم از عزیزای قشنگی که برام کامنت گذاشتن و تولدمو تبریک گفتن. تایید کامنتهای پر محبتتون نیازمند یه عدد سیستم کامپیوتر میباشه و دیگه از عهده ی گوشی خارجه.حوصله کنید جواب میدم:-) لپ تاپ متاسفانه ر...
پنجشنبه ی موذی نوشت.
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
یه فنجون کاپوچینو درست کردم و گذاشتم ورِ این دلِ یه ذره گرفته و گوشی به دست در حسرت لپ تاپ قشنگم که حالا که خراب شده قدرشو میدونم،در حال تایپم و همزمان شهرام ناظری گوش میدم! این پنجشنبه هایی که آخرین روز عصرکاری همسر هست یجورایی برای من شبیه آخرین روز تعطیلاته.خوب قبلا هم گفتم که شیفت صبحش خیلی خوبه...
سیب زمینی نوشت...
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
چندین روزه که میخوام بنویسم و حتی خیلی چیزها برای نوشتن داشتم که از بخت بد درست مصادف شدن با عقب افتادن کارهام و امتحانام و خرابی لپ تاپم و یه سری چیزای دیگه... دقیقا از یه روز قبل تولدم تا حالا کلی حرف گفتنی دارم که همش نوشتنشون امروز فردا شده و درعوض درست وقتی مینویسم که حس دلگرفتگی و خفگی بهم غلب...
در حال مردن نوشت...
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 0:35
یعنی واقعا در حال مردن هااااااا.... با کسالت تمام و چشمی که ازش ناخواسته اشک میاد و سرفه های شدید و گلویی که از داخل اندازه گردو متورمه و نهایتا مُفِ آویزوون دارم تایپ میکنم. سلام. خوب آخه اینهمه طولانی میشه یه سرماخوردگی؟ بیشتر از یه هفته بود که درگیر سرفه های ملایم مکرر و گلو درد بودم.همین پری روز...
درگیر نوشت :)
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 3:29
سلام :) چیقده آدما از همه چیز ناراضی ان آخه ^_^ تمام روزای هفته مینالن که تعطیل بشن سر کار نرن ,دانشگاه نرن, صبح زود بیدار نشن... بعد پنجشنبه و جمعه که میشه نصف پستای اینستا دلگرفتگی و دلتنگی و غربت و این صحبتاست... بعد تموم که میشه از شب جمعه شنبه خر میشه.. کار خر میشه.. مدرسه خر میشه.. دانشگاه خر ...
دیروز نوشت :)
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 3:29
سلام دوستان عرض به حضور انورتون کــــــــــــه من آدم نمیشم :) جمعه شب یه نگاه خیلی کوچکی به کتابها کردم و اصلا وقتی همسر نشسته بود دلم نمیخواست کتابا رو بردارم و برم تو اتاق و حالا نخون کی بخون؟ اولین شبی بود که همسر بعد چند روز شبکار نبود و خوب سیستم خوابشم بهم ریخته بود و منم تا اون بیداره خوابم ...
آبان نوشت ....
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 3:29
سلام دیگه راستی راستی آخرای آبان شد... احساس میکنم چشممو ببندم باز کنم بچم تو بغلمه انقدر که تند تند میگذره این زندگی امروز دومین هفته ی ماه چهارم رو شروع کردیم ^_^ چه عصر خوبیه.چقدر هوا ملوسه ولی خوب فکر دوستای تهرانی و باقی جاهای آلوده رو که میکنم واقعا قلبم میگیره نمیدونم سایت گیس گلابتون رو میخو...
نوشتهای کوفتی!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 12:02
سلام عزیزانم:) به این نوشتهای کوفتی همیشه چسبیده به عنوانهام وسواس پیدا کردم... گاهی میگم خوب چه کاریه؟ یه بیت شعری,چیزی کارم رو راه میندازه دیگه اما باز هر بار میگم پس چجوری اینهمه فلان نوشت به ذهنم رسیده برای این تعداد پست پس باز هم میتونه :| هووووم چقدر نمینویسم دیگه :( الان اگه بگم چند روز و شبه...
میزبانی نوشت..
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 20:18
ادامه مطلب
شگفت انگیز نوشت...
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 18:28
ادامه مطلب
شکرانه نوشت :)
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 18:28
ادامه مطلب
جام سرخوشی نوشت :)
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 18:28
ادامه مطلب
سکوت نوشت.
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 18:33
چندین روزه که دربرابر نوشتن مقاومت میکنم. حداقل چهار بار شده که لپتاپ رو روشن کردم و وارد قسمت انتشار مطلبم شدم اما یهو نخواستم بنویسم و سریع بستم صفحه رو. دلم میخواد با احتیاط بنویسم که زیاد رو به راه نیستم تا اینکه بی پروا بگم افتضاحم. از صبح فردای برگشتنم حال من بد و بدتر شد و این وسط سرما خوردگی...
حجم سبز نوشت...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 7:21
سلام عزیزانم. مثل دسته ی گل تمیز و مرتبم. موهامو ریختم روی شونه ام و از هوایی که میپیچه لا به لاش لذت میبرم. هر نفسی که میکشم میگم خدایا شکرت. سرمو هر لحظه بلند میکنم و به این حجم سبز بارون خورده و خیس نگاه میکنم و با حال خوب و روح تازه برای همتون دعا میکنم.میگم خدایا دوستامم حالشون خوب باشه.رو به ر...
بعد از ظهرانه نوشت :)
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 17:17
ادامه مطلب
سورپرایز نوشت :)
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 17:17
سلام عزیزان دل :) همونجور که تو اینستاگرام گفتم , دیروز عصر تصمیم گرفتم شب که شد به همسر جان بگم همه چیز رو :) و این شد که بعد از کلاس رانندگی اول رفتم دو تا بادکنک صورتی و آبی دختر پسری خریدم که با هلیوم بادش کرده بودن. بعدم رفتم کلاس زبانم و وقتی تموم شد دو تا کاپ کیک نی نی و سی تا شمع هم خریدم و ...