19 روز به عید - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 22:14
ادامه مطلب
برای مهربان - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 22:14
دوست خوبم مهربان... ممنونم بخاطر کامنت هات. عزیزم شما کامنتها رو برای من خصوصی میفرستی بخاطر همین نمیتونم جواب بدم و تایید کنم. سوء تفاهم شده گلم. من ازت ممنونم ببین چقده خاطرت عزیزه یه پست گذاشتم برات
به زودی... - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 15:11
بچه ها جونم سلام. اومدم فقط بگم به زودی در این مکان یه پست نصب میشه. اوووم الان تو راه رشتم. میرم خونه ی دوستم شبم میمونم.و به محض برگشتن میام جیک جیک میکنم از این مدت خبر میدم و وبلاگهاتونم میخونم. اینجا مثل خونمه.احساس میکنم دیگه حالم مثل روزای آخر سفره.احتیاج دارم شلوار راحتیمو بپوشم و فقط ولو شم...
دیگه وقتشه - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 15:11
سسلام سلام. چندین روزه میدونم دیگه وقتشه بنویسم.دیگه تو سرم و دلم حرف هست برای نوشتن و گفتن. یادمه یه زمان مثلا تعداد پستهام تو یه ماه به بیست تا هم میرسید! الان هم با اینکه به دیر به دیر نوشتنم انت
آمدم - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 15:11
دوستان سلام. از شما چه پنهان قرار بود الان نشسته باشم پای یه تمرینی که دکتر نقیایی بهم داده اما خوب تا دفتر دستکم رو چیدم دیدم لپ تاپ داره چشمگ میزنه و حال و هوای نوشتن هم که بود و کوروشم که رفته مه
پست جدید - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 15:11
دوست ها سلام. کوروش جانم خوابیده و منم یه کاسه تخمه آوردم و مهستی هم گذاشتم و یه پتو هم پهن کردم جلو شوفاژ و اومدم که بنویسم. پنجشنبه عصر خودم رو وقف گوشی و وبلاگ و پینترست کرده بودم...راستش دوبار
دم طلوع صبح - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:33
سلام بچه ها دم طلوع صبحه که دارم مینویسم. برای روزی که در راهه یه مقدار برنامه های بیرون از خونه دارم که یکیش حجامت و یکیش عکاسی تو پاییزه .نمیدونم چرا از شب تا حالا هی ترسیدم به برنامه هام نرسم و چند
به وقت نوشتن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:33
سلام سلاااام دوستای من سلام. امروز از اون روزهاست که با اینکه داره شب میشه و باید پنچر باشم اما انقدری انرژی برام مونده که بیام یه پست بذارم و یه کمی جیک جیک کنم براتون ^_^ خوب از کی ننوشتم؟ از
نفس آخر پاییز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:33
عنوان پستم چقدر بد شد ؛( نفسم از فکرش گرفت... کاش میشد پاییز تمدید شه :) سلام دوستان! اول از همه بذارید چهار تا هندونه ی سرخ و شیرین زیر بغلاتون بذارم و بگم بخاطر شرکت تو نظر سنجی پست قبل از همتون
محنت عالم گذرد غم مخور! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:48
سلام سلام دوستان باز بعد نود و بوقی برگشتم با رشته ی گسسته ای از هر چی در جریان بود و قابل نوشتن. کلی بخوام از احوالاتم بگم باید بنویسم آروم و نیمه خوب و در انتظار رفتن و درحال تلاش برای بهتر بودن
زنده باد اینترنت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:48
بچه ها سلام. اوووم این ماییم که باز میتونیم ارتباط داشته باشیم؟ من انقدر انتظار کشیدم و به جایی نرسیدم که واقعا از همه چیز فاصله گرفتم. الان سه روزه تلگرامو باز میکنم میگم خوب که چی؟ اینستا رو باز م
ابراهیم تاتلیس جان - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
سلام سلام. گفته بپدم ابراهیم جانِ بابا از خواننده های مورد علاقه ی منه تو ترک زبان ها؟؟؟ حالا یه کلمه هم نمیفهمماااا اما خوب کلا موسیقی استانبولی رو دوست دارم.الانم که ایشون داره میخونه و منم که عنو
گزارش - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
شنبه بیست و سوم شهریور نود و هشت:خیلی اتفاقی ساعت هفت صبح به مناسبت دستشویی بیدار شدم.چشمم که باز شد،آبی آسمون و ابرای تیکه تیکه ی توشو که دیدم،آبی دریا رو که دیدم فهمیدم روز عالی هست.هنوز کامل کامل ر
Addiction or what - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
خوب سلام من اومدم. همین قدر دیر ! در حالی که یه عالم حرف دارن از تو سرم فرار میکنن و من نمیدونم کدومشونو بنویسم؟ اگه بخوام از پست قبلی ادامه بدم باید بگم کیک درست نکردم! آبجی بزرگه ام روز قبل تولد گ
مِهر... - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
سلام سلامممم. آخرین روز تابستونو تا عصر خونه ی مامان سر کردم.بابام قاطی کرده بود.نه حوصله ی جوجه رو داشت نه حال مامانمو.هی با هم کل کل میکردن.منم نوبت مشاوره داشتم و دیدم اوضاع جوری نیست که جوجه رو
صبح یکشنبه - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
سلام سلام :) نشسته ام تو یه کلینیکی و گفتم تا نوبتم برسه چهار تا خط بنویسم اعلام حضور کنم... بچه ها من خوابم به طرز عجیبی تغییر کرده. عین خرس میخوابم ولی باز همش حس میکنم کمبود خواب دارم.چرا آخه؟؟ ش
:) - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
بچه ها سلام :) ساعت ده و نیم روز دوشنبه است و من اومدم که سنتور تمرین کنم سر از وبلاگ درآوردم :) حالم امروز پر از انرژی خوبه. وای نمیدونید دریا امروز چقدر قشنگ با آسمون تلاقی کرده. دو تا طیف مختلف آ
شب نشینی - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
سه شنبه : بعد از مهد بردن کوروش حسابی تو خونه تمرین سنتور کردم.و هر ویدیویی ضبط کردم خوب بود اما لعنتی! تو کلاس چه مرگم میشه نمیدونم ؟؟؟ بعد نهار دیگه مشغول رسیدگی به خودم شدم.چند وقتیه شلخته میرم بیر
خداحافظ مهر.سلام آبان - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
سلام سلام. شنبه از هفت و نیم صبح کوروش بیدارم کرد گفت منو ببر مهد.منم با خودم گفتم چه بهتر همیشه نه و نیم میریم امروز هشت و نیم اونجا باشیم.خلاصه صبحانه و فلانو خوردیم و آژانس اومد و.... آقا خوب من یا
تعطیلی - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
سلام. تعطیلی های پشت سر هم این روزها تنها چیزهایی بودن که من نمیخواستم. احساس میکنم این تعطیلی ها به کسالتم اضافه میکنن.همین که مهد کودک باز نیست. همینکه برای چیزایی که احتیاج دارم نمیتونم پاشم برم

برچسب‌های مرتبط

عکس نوشته آذر ماهی | عکس نوشته آذر | عکس نوشته آذر ماه | رمان دیدار نوشته لادن | عکس نوشته دیدار | کتاب چهل دیدار نوشته فرامرز کوثری | در حال مردن | در حال مردن در جدول | در حال مردن به انگلیسی | آبان نوشت