
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
سلام به روی ماه همه. باز من بعد نود و بوقی اومدم و دقیقا استیکرم الان اون میمونه است که تو تلگرام با دستاش جلوی چشماشو گرفته ... خوب وقتایی که من غیب میشم دقیقا دو تا دلیل داره. یا سفری جایی ام. ی...
ادامه مطلب
سلام سلاااام دوستای من سلام. امروز از اون روزهاست که با اینکه داره شب میشه و باید پنچر باشم اما انقدری انرژی برام مونده که بیام یه پست بذارم و یه کمی جیک جیک کنم براتون ^_^ خوب از کی ننوشتم؟ از ...
ادامه مطلب
سلام دوست جان ها :) میخواستم باز هم از راحت ترین و سریع ترین روش برای نوشتن که همانا اینستاگرام جان است استفاده کنم که دیدم خوب هیچ عکسی نیست که به نوشتنم بیاد خوب الان یه عدد بلاگرم که خسته است... خواب تو چشماشه اما نشسته به بدترین حالت ممکن که همانا تایپ با گوشی است،داره پست وبلاگی میذاره! میخواستم بگم از سال اولی که اومدم تو این شهر همیشه فانتزیم این بود یه همسایه ی خوب داشته باشم... اما خوب ...
ادامه مطلب
سلام سلام سلااااااام دوستای قشنگم. بخاطر نبودن لپ تاپ،بخاطر کمبود وقت که اجازه نمیده بیام وبلاگ و البته دم دست بودن اینستا، واقعا دلم برای اینجا تنگ شده. انقدر حرف دارم و انقدر دوست دارم از هر دری بنویسم که حد نداره. این یه ماه و خرده ای اخیر شوهر طفلیم همش بدو بدو دنبال کارای کافه رستوران بوده.به جرات میگم تو این مدت هیچ شبی بیشتر از پنج شش ساعت نخوابیده.مثلا شب کار بوده،شش و نیم میرسیده و میخوابیده و ده و نیم پا میشده میرفته اونجا تااااا نه شب.... خوب یادتونه که من چققققدر نگران نتیجه بودم؟؟ حالا میگم براتون چی شد. جریان مهم دیگه اومدن آبجیم و شوهرش و دو تا بچه هاش به ایران و دیدار سالی یه ...
ادامه مطلب
خوب سلام من دوباره اومدم... حالم بد نیست،خوب خوبم نیستم.منظورم اون شادی همیشگیمه که نیست.دپرس هم نیستمااا اما پَسِ ذهنم نگرانی و ترس از آینده و تاسفه. بخاطر اینهمه اتفاقات بد بد از گم شدن تا قتل و تجاوز که پشت سر هم داره میفته این روزها... تلاش میکنم خودمو غرق غم نکنم و یادم نره من قبل از دلسوزی و ناراحتی برای هرررکس و هر اتفاقی اول باید دغدغه ی بچه ی خودمو داشته باشم که مطمئنم مامان غمبرک زده ی بی حال نمیخواد.... خوب از شب افتتاحیه نوشته بودم آخرین بار... دیگه از اون شب من کمتر و کمتر از همیشه همسر رو میبینم. مثلا این هفته صبحکاره،پنج صبح بیدار میشه میره شرکت،دو و نیم برمیگرده،معمولا یه استر...
ادامه مطلب
سلام دوستانم! دومین ماه روزِ تولد جوجه هم گذشت... دو ماهه که من هر روز میگم خدایا شکرت که این جوجه رو به من دادی. دو ماهه آغوشم بوی بهشت گرفته... چشمام هر جا رو نگاه میکنه عشق میبینه... تو این دو ماه نه یه دل سیر تونستم تو حمام زیر دوشِ گرم بشینم و کیف کنم،نه تونستم به پوستم رسیدگی کنم،نه تونستم با ...
ادامه مطلب
با دقت یه نگاه به کل اتاق انداختم. مرکز جلب توجه تخت زایمان بود که مثلِ همون تخت های معاینه تو مطب های زنان بود فقط عظیم الجثه تر و یه میز چرخ دار هم جلوش بود که وسایل پزشکی باید روش مستقر میشدن. دیگه دستگاه چک کردن صدای قلب جنین بود که باز من اینو تو مطب دکتر بارها دیده بودم. یه جای نشستن مثل نیمک...
ادامه مطلب
سلام دوستان. بالاخره اون اولین فرصت بعد زایمان دست داد و من در حالی که دارم پسر هفده روزه ام رو شیر میدم اومدم که از زایمانم تعریف کنم. خوب از دو هفته قبل زایمان که حسابی گامبو شده بودم و داشتم از درد خار پاشنه هم تلف میشدم،تو خونه ی پدری مجلس شور و ...
ادامه مطلب
دوستان جانها سلام.. عرضم به حضورتون که با اجازه ی بزرگترهای مجلس من دیگه تااااا اولین فرصت بعد از زایمان ،پستی توی وبلاگم ثبت نمیکنم. البته هر چی که اتفاقات قابل پیش بینی نیستن،اعمال من بیشتر ولی در جریان این تصمیم باشید خلاصه. اما اما امااااا.... تو اینستا همچنان سنگر فعالیت رو حفظ خواهم کرد. اگه هم اکانتی ندارید از لینکی که تو وبلاگ قسمت *اینستاگرام بلاگر کبیر* گذاشتم پیدام میکنید. همینا دیگه. م...
ادامه مطلب
سلام دوست جان ها... احتمالا از اینستا حال نزار من و مصیبتی که سرم نازل شده رو میدونید... یعنی گل بودم به سبزه هم آراسته شدم رفتم پی کارم :| تو پست های قبلی چند بار نوشته بودم پاشنه ی پام درد میکنه و این حرف ها اما خوب همش با خودم میگفتم طبیعیه دیگه.تو بارداری چیا که تجربه نمیشه.کمر درد و بی خوابی...
ادامه مطلب
سلام :) کاش الان دقیقا اون شبی بود که شمال بودم و داشت برف میبارید... هوا لذت بخشه اما هیچی مثل سرما الان جیگر منو حال نمیاره... فکر کنم پسرم یه رادیاتور اون تو روشن کرده :| خوب سی و پنج هفتمونم تموم شد.... استرسم خیلی کمتر شده. تا آخر شب ساک بیمارستانمم میبندم میره پی کارش... خوب دیگه دلم میخواد ...
ادامه مطلب
سلام سلااام وسطای هفته ی 36 هستیم و خدا رو شکر شهر در امن و امانه . هنوز انقباضی نداشتم حتی براکستون هیکس.فقط قل قلی و قل قلی و قل قلی تر میشم.... راه رفتنمو که تو آینه میبینم خندم میگیره... یعنی اگه از بیرون کالبد خودم , جای یه آدم دیگه قرار بود خودمو ببینم میگفتم این مسخره بازی ها چیه؟ خوب عین ...
ادامه مطلب
سلام سلااااااااام خوب و خوش باشید ایشالا... خوب روز پنجشنبه ای دکترمو رفتم... گفت همه چی خوب و نرماله.صدای قلب جوجه رو دوباره ضبط کردم و حالا هی میذاریم با صدایی که تو هفته 16 ضبط کردم مقایسه اش میکنیم.ضربان قلبش آروم تر شده فداش بشم... اما نذاشتم معاینه ام کنه. گفتم بذاره برای نوبت بعدیم.حالا امر...
ادامه مطلب
سلام دوستان :) امیدوارم تعطیلاتتون خیلی خوشگل در حال سپری شدن باشه.مهمونی پشت مهمونی و خوش گذرونی پشت خوش گذرونی و عیدی پشت عیدی :) مال منم خیلی قشنـــــــگ افتضاح داره پیش میره ^_^ اتاق خوابمون دوباره یه وضعیتی داره که نگو.بخاطر اینکه تصمیم گرفتیم تو کمد دیواری رو باکس باکس کنیم و خلاصه همه ی وسا...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
سلام سلام سلاااااام دوستان خوب و خوش و سلامت باشید ان شاالله:) به به... چه بهاری :) چه فصل گشنگی :) چه میدونا و بلوارای گل کاری شده ای :) چه خدای خوب زیبایی آفرینی... خوب دیگه جانم براتون تعریف کنه که سه شنبه بالاخره با دو تا دوست جدید که باهام کلاس زبون میومدن ولی من نمیدونستم همسایمونن قرار استخر...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
سلام ! یک طلسمی به آخرین پستی که چندین روزه میخوام به عنوان پست آخرم بنویسم افتاده و همش عقب میفته... از اونجا که پست آخرم رو نمیخوام روزمره نویسی داشته باشه ولی تعریف کردنی دارم برای این پست باز موکولش میکنم به بعد.. ساعت دوازده و نیمه و من خیلی خسته ام. دلم میخواد تند تند بنویسم و برم بیهوش بشم.کل...
ادامه مطلب